
روزی ملا به دنبال جنازه ی یکی از ثروتمندان به آواز بلند گریه می کرد یکی از ثروتمندان او را تسلیت نموده و پرسید این مرحوم با شما چه نسبتی داشت ملا گفت من برای این گریه می کنم زیرا هیچ نسبتی با او ندارم
یه نفر میره حموم آب گرم بوده با نلبکی دوش می گیره
شاگرد:چراهرچی گم میشه ازمن سوال می کنید
پسر ملا کنار رود خانه ایستاده بود نان می خورد یک تکه از نانش به رود خانه افتاد نگاه کرد عکس خود را که نان در دهان داشت در رود خانه دید نزد ملا رفت و گفت یک بچه در رود خانه نان مرا گرفت ملا گفت صبر کن تا من بروم و نان را از او بگیرم چون به کنار رودخانه رفت مرد پیری را در رود خانه دید گفت ای مرد احمق با این سنت خجالت نکشیدی نان بچه مرا گرفتی و خوردی
چشم ها را باید شست ،
با اسید باید شست که نتوان دید
چشم ها را باید گل گرفت
تنها منظر پاک سنگفرش گلی خیابان است
تیر چراغ برق منتظر باران است منتظر تطهیر
از بس که به او تکیه داده اند این خستگی ناپذیر چشم چرانان
صورتک های سرخ،
مانتوهای راه راه،
روح های زندانی
به ملاقات هیچ میروند.
عطرهای تند حال درختان را به هم میزند
چشم های حیز کلاغ دنبال صابون ارکید است
امشب هم شکممان را صابون میزنیم
فردا خدا بزرگ است اما نه بزرگی دیش ماهواره هایمان
امشب جکسون قبلهی من است
من صدتومن صدقه میدهم
تا فردا بسیجی ها در کوره جلویمان را نگیرند
تا من وکامی وفرشته وسامی
دور از دسترس هم لامبادا برقصیم خیلی حال می دهد!
خوشا به حال کلاغ
که کسی برای لیسیدن دزدکی صابون او را به منکرات نمی برد!
آقایان به بنده توجه کنید ،من تشنه له له زدن شماهایم
با چشم های دریده تان مرا نظاره کنید
من گدای نگاهم
اگر وقت ندارید فقط یک نگاه دزدکی
میدانید؟!
من خیلی قیمت دارم!روژ لب ،پودر،سایه...
شما را به عزت مدونا قسم
مرا به قلبهای لزجتان مهمان کنید
قول میدهم لگد نکنم احساس پاکتان را
با لژهای کلفت کفش هایم
وقت کم است
من صدبار به مادرم دروغ گفته ام تا بگذارد به خیابان بیایم
به خیابان آمده ام به دنبال!به دنبال چه آمده ام؟!!!

آب،آیینهً
عشق گذران است
توکه امروزنگاهت
به نگاهی نگران است
باش فردا که دلت بادگران است
تافراموش کنی،
چندی ازاین شهر سفرکن
باتوگفتم :
حذر ازعشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم ![]()
چشم من اشك حسرت ببار . ![]()
چشم من بيا منو ياري بكن
گونه هام خشكيده شد ، كاري بكن
غير گريه مگه ميشه كاري كرد
كاري از ما نمي آد زاري بكن
اون كه رفته ، ديگه هيچ وقت نمي آد
تا قيامت ، دل من گريه مي خواد ![]()
هر چي دريا رو زمين داره خدا
با تموم ابراي آسمونا
كاشكي مي داد همه رو به چشم من
تا چشام به حال من گريه كنن
قصه ي گذشته هاي خوب من
خيلي زود مثل يه خواب تموم شدن
حالا بايد سر رو زانو بذارم
تا قيامت اشك حسرت ببارم
اون كه رفته ، ديگه هيچ وقت نمي آد
تا قيامت ، دل من گريه مي خواد ![]()
دل هيچكي مثل من غم نداره
مثل من غربت و ماتم نداره
حالا كه گريه دواي دردمه
چرا چشمم اشكشو كم مياره
خورشيد روشن منو دزديدن
زير اون ابراي سنگين كشيدن
همه جا رنگ سياه ماتمه
فرصت موند نم ، خيلي كمه ...
اون كه رفته ، ديگه هيچ وقت نمي آد
تا قيامت ، دل من گريه مي خواد ![]()

از كليه ي شما عزيزان عذر خواهي مي كنم بابت اين آپ عاشقانه اما خيلي غمگين ...
در حال حاضر اين شرايط منه ، از شما مي خوام تحمل كنين !
و خواهش مي كنم براش دعا كنين كه خوشبخت بشه و كاري كه با من كرد ديگه با اون نكنه و هميشه وفا دار بمونه ...
اين واقعا آرزوي منه . آخه يه روزي اون تنها آرزوم بود و يه جورايي همه ي وجودم .
افسوس كه ديگه حتي فكر كردن بهش محاله ...
نمي دونستم كه غريبه ، هر چي باشه يه غريبست ! اما تو كه آشنا بودي چرا ...!؟
ما گذشتيم و گذشت آنچه تو با ما كردي
تو بمان با دگران ، واي به حال دگران
اون سر سپرده مي خواست ، من دل سپرده بودم ...!!!
زغم كسي هلاكم
كه ز من خبر ندارد
عجب از محبت من
كه در او اثر ندارد ( نداشت )
![]()
![]()
![]()
وقتي كه ديگر نبود
من به بودنش نيازمند شدم
وقتي كه ديگر رفت
من به انتظار آمدنش نشستم
وقتي كه ديگر نمي توانست مرا دوست بدارد
من اورا دوست داشتم ( دارم )
وقتي كه ديگر تمام كرد
من شروع كردم ...
وقتي او تمام شد ، من آغاز كردم .
و چه سخت است باهم متولد شدن ، با هم زندگي كردن ، اما تنها مردن ...!!!
![]()
![]()
![]()
عشق چيزي است كه بيشتر از هر چيزي داشتنش را دوست داريم
و بيشتر از هر چيزي دادنش را دوست داريم و هيچ كس در نمي يابد
كه عشق همان چيزي است كه همواره داده مي شود اما پذيرفته نمي شود ...
![]()
![]()
![]()
بشكست دلم كسي صدايش نشنيد
آري ... دل من بي صدا مي شكند
عشقت را هرگز بازگو نكن
عشقت را هرگز بازگو نكن
عشقي كه هرگز به زبان نيايد
مثل نسيم ملايم ، ساكت و نامرئي مي گذرد
و همه چيز را در سر راه خود تكان مي دهد .
من عشقم را به زبان آوردم
و قلبم را براي او گشودم
سرد و لرزان با ترسي مرگبار
و او رفت ...
بعد ها مسافري بر سر راهش پيدا شد
ساكت و نا مرئي ، مث باد
و او ، عشق اين مسافر را پذيرفت
نه ، هرگز عشقت را باز گو نكن
![]()
![]()
![]()
![]()